کجایی میرحسین؟

من دلم برای تو تنگ شده… روز اول به خنده به رفقایم می گفتم ببین کار ما به کجا رسید که باید برویم برای میرحسین تبلیغ کنیم. آخر می دانی من از امام راحل تو خوشم نمی آید ومی ترسیدم ارادت تو به او ترا از ما جدا کند. اما تو با ما ماندی… به ما دروع نگفتی وپنهان نکردی که هنوز امام راحلت را دوست داری. بعدا در این باره با هم حرف زیاد داریم، اماعشقت را به تابلوی دروغ ممنوع ما پنهان نکردی.


آن روزها که همه به ان دزد حقیر تنها می گفتند » اظهارات خلاف می فرمایید» تو حرف دل ما را زدی. چه کیفی کردیم با آن خشمی که در چهره ات بود وقتی انگشتت را به طرف نشانه رفتی و گفتی «ما با یک پدیده رو به رو هستیم که در چشم پنجاه میلیون نگاه می کند و (دروغ) میگوید». چه شادمانه تا چهار صبح در ولی عصر فریاد می کشیدیم که » دو دو تا ده تا»… چه خوب کردی که صاف و پوست کنده گفتی «دروغ».

چه حظی کردیم از آن عکست با بانوی سرافرازت که دست در دست می آمدید. در جایی که همه آقایان انگار از افشای عشق شرمنده اند.

زنجیره سبز تجریش- راه آهن یادت هست؟ یادت هست چطور ما مردم از هم گریزانِ منتقد از خود یکباره همدیگر را پیدا کردیم؟ جمعیتی که خیلی هاشان فکر می کردند فقط خودشانند وحلقه تنگ دوستان که این گونه اند و هرچه امثال من با اصرار می گفتند که ما اکثریتیم، با شک وبدبینی می گفتند نه… لیاقت ما ملت همین ها هست و …

آخ که چه کیفی داشت همدیگر را پیدا کردن. این که دیدیم می شود با هم اختلاف عقیده هم داشته باشیم اما پشت هم را خالی نکنیم. شب کودتا خانه ی ما شده بود پناهگاه دوستان که با ترس به تماشا نشسته بودند و بعد از دو ساعت هر کسی گوشه ای زار می زد. تا صبح سیگار می کشیدم و تنها چیزی که به فکرم رسید این بود که «بچه ها بیاید بریم بیرون که اقلا فردا در تاریخ بماند که یک عده بودند که کودتا را فریاد زدند» و رفتیم و آخ که چه روزی بود…

دیدیم که تنها ما نیستیم و شهرمان را دیدیم که می سوخت می سوخت می سوخت… تنها من نبودم که در خیابان از خشم می گریستم. بامداد بیست وپنجم بود که رفیقم دو ونیم صبح زنگ زد و گفت که ریخته اند توی کوی و صدای فریادها و بی پناهی ها که مرا برد به ده سال قبل…

عصر آن روز رسیدیم به روز بزرگمان. به بیست وپنجم. همه همدیگر را خبر کردیم. می گفتند در انفلاب مسلسل کذاشته اند. می گفتند حکم تیر دارند… ولی رفتیم و منی هم که همیشه به همه می گفتم فریب این دروغگوها را نخورید، ما اکثریتیم، هم نمی دانستم که نزدیک به نیمی از مردم شهرم را در کنارم خواهم دید که از خشم ساکتند و آرام راه می روند با دست های وی کرده. و تو که با ماشین آمدی و برایت کوچه باز کردیم.

آن مرد پنجاه و چند ساله را از یاد نمی برم که روی نرده های بی آر تی ایستاده بود و فریاد می زد «جوانها ما را ببخشند»… انقلابِ او را و ترا دزدیده بودند… دیدی مارا کشتند؟ دیدی میر حسین؟ دل تو هم خون بود در صدایت در کلماتت.

توپخانه را یادت هست؟ با بچه ها دائم پنجره ساختمان ها را می پاییدیم که اگر تک تیراندازی خواست ترا بزند با سر وصدا کارش را خراب کنیم… نمی دانی چقدر آن عکس را که دست های همه ی ما و دستهای تو بالاست را دوست دارم. بیست ونهم یادت هست که فرعون آمد و گفت » لاقطعن ایدیکم وارجلکم من خلاف و لا صلبنکم اجمعین»؟

و من که می ترسیدم نکند پشت ما را خالی کنی ونکردی و شیخ با آن بیانیه ی ماندگارش که تنها دو ساعت بعد از شاخ وشانه کشیدن های فرعون داد و خیال ما را راحت کرد. سی ام را یادت هست که آن روی نظام مقدس امام راحلت بالا آمد میرحسین؟ آخ که چه روی سیاهی داشت…

تمام شهرمان تمام کشورمان می سوخت و ما با تو درمیان آتش برادر شدیم. می دانی برای ما شدی عین آن دوستانی که با هم زیر گلوله واشک آور می رفتیم. می دانیم که هر بار گذاشتند آمدی و می دانیم که ماندی همه ی این روزها را تا امسال تا همین الان که چند روز است نیستی… دلم برای بیانیه هایت تنگ شده که آن طور به ما روحیه می داد.

من هنوز به این فکر می کنم که «امید به آینده، هویت ملی ماست»… این بیانیه ی آخرت مرا بیشتر نگرانت کرد. انگار خودت ننوشته ای. حس وحال نوشته هایت در آن نیست میر حسین. نه به خاطر این که باز هم زدی به صحرای امام راحل و این حرفها.

یاد گرفته ایم که کنار هم بمانیم در حال که اختلاف داریم و برای متحد ماندن به هم دروغ نگوییم. به این خاطر نیست. آن نوشته یک طوریست که انگار بوی ترا نمی دهد میرحسین. کجایی که دختران نازنینت از تو و مادر سرفرازشان بیخبر مانده اند؟

اختلافمان سر جایش. ولی تو الان برادر منی. شرف منی. حمیت منی. نمی گذارم در بند بمانی. نمی دانم گذاشتند که ببینی شهید کرد سنی هنرمند سبز ما را چطور دزدیدند؟ میر حسین بغض دارد خفه می کند ما را. کاش بودی …

منبع

30 پاسخ

  1. همیشه دلم می خواست کلی حرف که توی دلم هست را با زبون خودم به یه عده که تا حالا من را ندیدم و نمی بینن و دوستشون دارم و مختلط اند (!) و جزو حراست و مامور و اطلاعاتی و آنتن و … نیستن بزنم.
    یادش بخیر موقعی که درس می خوندیم و تبلیغ انتخاباتی می کردیم حال می کردیم تو رویاهی خودمون یه روزی میر عزیزمون رئیسمون می شه میریم دانشگاه حرف سیاسی می زنیم مطرح می شیم با بچه ها عربده می کشیم(!) داد می زنیم حقمون را می خوایم دختر و پسر مسلمون و غیر اون شاد و خوشحال درس و کار و جوونی.
    نمی دونم چی شد یه مرتبه همه ی اون رویاهای خوب یه دفعه خراب شد.
    تا چشم باز کردیم دیدیم اون چیزی که فکرش را نمی کردیم.
    بچه ها کجایین موقعیی که محمد اومده بود با شال سبزش بگه میرحسین اومده به شما خدمت کنه. بگه کشور تو خطره. بگه باید جنبید مگه نه دیگه یهو نگاه می کنین می بینین جا تره و بچه نیستا!
    بچه ها کجایین روزی که ریختن تو کوی دانشجو ها زدن و بردن و شکستن. کجایین که بگین تاتار و مغول همچین کارایی را می کردن یادمه دوستی داشتم که با عینک ته استکانی به زور جلوی پاهاش را می دید ولی کتکی خورده بود که تا حالا خدا به بندش نزده بود!
    خدا یعنی ایوب هم این قدر صبر کرد. علی (ع) که هنوز بهش برخلاف خواست علی نشان ها اعتقاد دارم گفت خاری در چشم و تیغی در گلو دارم ولی علی جان می دونستی یه روزی به نام تو خار در چشم و تیغ در گلوی مردم می کنن! فکر کنم اگه این یکی را می فهمیدی دیگه با چاه درد و دل نمی کردی توی چاه خون گریه می کردی!
    مدتی بود خودم را زده بودم به بی خیالی گفتم هر چه بادا باد ولی نمی دونم چرا دوباره شب ها وقت خواب گریم میگیره نمی دونم چرا دوباره رعشه ای به تنم افتاده خدایا یعنی خبریه. میرحسین کجایی برادر که ببینی داریم از غم نبودت مثل ماهی بالا و پایین می پریم. کجایی که ببینی دزد و راهزن منصب گرفتن و خردمند و دردکش به کنجی خزیدن که تماشا کنن و بسوزن و پرپر بشن و خاک کشور را لاله زار کنن.
    چه پدر و مادر های گرامی از غم دق کردن چه دلسوزانی که…
    میرحسین دلم خونه کجایی که با دست های محربانت با محبت پدرانت دستی به صورت ما بکشی و اشک های ما را پاک کنی.
    خدایا خواهش میکنم جوونی ما که در این راهرو های تنگ و تاریک هدر شد تو را به خودت قسم که بقیه رحم کن. به همه ی دوستان که عاشقشونم به اون هایی که از پشت میله ها دارن به ما نگاه می کنن به صبر هایی که هیچ وقت لبریز نشد به دل هایی که عظمتشون خون را رو سفید کرد به جگر هایی که سوخت و خون شد و التیام جان درد مند ما شد تو را به اون کسی قسم که این چرخ را برای وجود اون خلق کردی…

  2. اینجا طویله نیست که هر بسیجی سرشو بندازه پایین بیاد توو .. برید پیش چوپونتون (خ…ه ای) بع بع بکنید .
    لعنت به هر چی موجود پشمالوِ (بسیجی) که اگه توجه کنید علل اصلی به فحاشی کشیده شدن نظرات هستند ..

    متن بسیار زیبایی بود ..
    تا پیروزی ….

  3. مرگ بر میرحسین دیکتاتور و فاشیست

    • مرگ بر رگ و ریشه تو ، که به غیر از فحش و مرگ بر x کردن ، چیزی دیگه ای بلد نیستند

    • دیکتاتور همون میمو نه که مملکت را برای دزدی خودش بگند کشیده

  4. ارديبهشت 88 وقتي ميرحسين اهواز آمد و تصادفا در محل سخنرانيش بودم مي خواستم روي پوستري که گرفته بودم بنويسم» محمود يا مير حسين؟بد يا بدتر؟»
    ولي راستش اعتمادي که در گذر زمان به مير حسين وجود آمد بسيار بيتري از آن چيزي بود که من فکرش را مي کردم، او اعتقادات خودش را دارد ولي همچنان سر حرفش هم مانده…
    باز هم شما تنها اين گونه نيستيد دوست عزيز

  5. سلام

    متن زیبا و تکان دهنده ای بود . ای کاش طرفداران نظام این مطلب را بخوانند و بدانند که با چه رمان نویسان قدری رو در رو هستند . حقاً که شما اگر در تحریریه تان افراد ژورنالیست نداشتید در این جبهه هم ناکام می ماندید . ولی واقعیت چیز دیگری است ، اینکه آقای میر حسین و یا همان آقای رهجو به نام سازمانی خود پیش تر پشت کزده بود حال چه انتظاری می رود که در این دوران از میر حسین بودن پشیمان نشود . این کار سازمانی ایشون هست .
    موفق باشید

    • شونبول طلا! سرباز امام! امتش رو فاکتور گرفتم چون فهمیدم از امت چیزی حالیت نیست. فقط بهت میگم که روزی که این موج رنسانس نواندیشی شما و متهجرانی چون شما را چون پسر نوح در هم ببلعد من و ما در کشتی تفکر نوین تنها به حال شما تاسف خواهیم خورد. میبینی؟ میبینی که در آفریقا و خاورمیانه چگونه تابوی تهجر شکست؟!!. و خواهی دید که چه زود پرچم تهجر و بد اندیشی از دستان شما خواهد افتاد. به امید فردا…. کاک مراد از نیواورلئان

      • خدا را شکر که دشمنان امام و امت را از ناکسین و خائنین قرار داد تا در سرازیری راه خود از دستگیری همکان محروم بمانند .

        ضمناً این کشتی که شما داخل آن هستید کشتی نوح نیست ، کشتی تایتانیک است که همه فکر می کردند هیچ وقت غرق نمی شود اما خیال پردازی هیچ نتیجه ای نداشت ، چون غرق شد .

        خوش باشید

  6. برای سلامتی وعزت میرحسین وشیخ عزیز دعا کنیم….

  7. میر حسین تونست اعتماد جونای دهه شصتی و که توی این مملکت به خودشون هم اعتماد نداشتن وجلب کنه…
    میرحسین جان زنده باشی وازاده…

  8. تا وقتي اين آگاهي هست، پيروزي براي مردم به انتظار نشسته!

  9. عزیز همراه سبز…تو که اینروزها دیدی چطور می شه حقیقتو پنهان کرد انگار که اصلا نیست..من همسنگر تو این راه را فقط به عشق همون امام راحل اومدم که می دونم چی کشید از دست این جماعت و ایمان دارم این اون چیزی نیست که اون می خواست….و غریبه چون هیچکی نمی شناسدش…اگه امام راحلو می خوای بشناسی اون که نیست ..ولی نخست وزیر محبوبش هست….بی انصافی نکن هیچ کس مطلق نیست نه من و نه تو….بر پا کردن یه نظامی که مردم توش حاکم بشن با این جماعتی که 20 سال از رفتنش نگذشته با خونوادش چنین می کنن کار ساده ای نبود و نیست..من حاضرم با ایمان به همون امام راحل جونمو بدم که تو توش ازادانه حرفتو بزنی و گر نه کیه که ندونه ما به راحتی می تونیم تو این زمونه با تملق… به این دنیای کثیف برسیم

    • سارا خانم سلام

      فقط جهت اطلاع خدمتتون می گم ، در فانون اساسی انتخاب ریئس جمهور بر عهده ملت و بر اساس همان قانون انتخاب نخست وزیر بر عهده ریئس جمهور بود که در سال 67 توسط مجلس شورای اسلامی که آقای کروبی ریئس آن بود این قانون تصحیح و پست نخس وزیری به کل حذف شد .

      اما اینکه چرا اینها را نوشتم ، آقای میر حسین نخست وزیر دولت حضرت آیت الله خامنه ای بود پس جفاست به کسی که رهبری فعلی شما را برای پست نخست وزیری انتخاب کرده ، توهین کنید .

      موفق باشید

      • سرباز محترمی که می دونم تو هم قربانی زمونه ای شدی که تعصبها چشمها رو کور می کنه که خدا همه ما رو حفظ کنه. خوشبختانه من به خوش آمد کسی کار ندارم و اعتقادی هم به توهین به احدی ندارم …طالب حق خودم هستم..چون باید در پیشگاه حضرت خق پاسخ بدم.واما در مورد رهبری..اعتراض من به شخص نیست بلکه به رویه خدا سازی بر روی زمینه! چون معصومین هم در زمان حیاتشون خودشون رونیازمند نصیحت و تذکر مردم اعلام می کردند. آقای خامنه ای میر حسین رو انتخاب نکرد بلکه اصرار شدید امام در آن شرایط آنهم نه به عنوان رهبر بلکه به عنوان یک شهروند که معتقد بود انتخاب کسی غیر از موسوی خیانت به کشوره باعث شد آقای خامنه ای که خودشون رو جزو آن 99 +1 نفر که بعد از اصرار آمام باز هم با نخست وزیری میر حسین مخالفت کردند می دونست و معتقد بود حکم امام ارشادیه، تن به تأیید موسوی بدند .پس چطوره که امروزه هر کس اندک انحرافی از دیدگاههای ایشون داشته باشه به هزار تهمت و دروغ از میدون بیرون میره و هیچ راه دفاعی هم نداره !!! انتقاد =بی بصیرتی

  10. مرسی.این متن دوست دارم.

  11. خاطراتمان چقدر شبیه هم است و من مطمئنم که خاطرات تو و منو میلیون ها ایرانی دیگر از 2 خرداد 1388 که در استادیوم آزادی برای رسیدن به آزادی دور هم جمع شدیم شبیه هم شد.

  12. ساده، بی پیرایه و فوق العاده زیبا. اشکمو در اوردی
    شاد و پیروز باشی

  13. متن زیبا و پرشوری بود. اشک را به چشمم آورد. درود بر هموطن عزیز و باشرافتم.

    • من جداً گریه کردم …

  14. ميرحسين رفته برينه براتون

    • برادر جا نمونی , با ساندیس خوشمزه هست,

      • سلام

        از نام شما اندیشه شما بر می آید .
        کسی که دوستدار شیطان است یعنی مخالف و مقابل اندیشه اللهی است و هر کس مخالف و مقابل اندیشه اللهی باشد ، مخالف ارزشهای انسانیست . پس … بهترین تعریف و تحلیل از اندیشه باطل شماست .

    • آره، واسه همین نگهش داشتن که جز رهبری کسی استفاده نکنه

    • سلام

      لزومی برای زدن حرفهای ناشایست نیست ، اگر شیه ای پیرو باش .

      • به دلیل اشتباه تایپی دوباره نوشتم

        لزومی برای زدن حرفهای ناشایست نیست ، اگر شیعه ای پیرو باش

  15. سلام یک دعوتنامه برای عضویت در بالاترین می خواهم لطفا

    • لطفا اگر وبلاگی داری یا فعالیتی تو وب میکنی آدرسش رو برام بفرست.

      • برادر اگه داری برا منم بفرست

        روی بیس بوکم هست

        برانداز نرم

        sarbaznezam@gmail.com

  16. شادروان بازرگان زمانی در دفاعیه خود در دادگاه خطاب به قاضی دادگاه نظامی رژیم شاه گفت: “ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم. ما از رییس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتریها بگویند.”
    آقایان سپاهی بسیجی اطلاعاتی امنیتی و پاسدار! فرماندهان سابق و فعلی! چشمانتان را باز کنید!
    پنبه ها را از گوشهایتان بیرون کنید و اخرین نداهای مسالمت جویانه ما را بشنوید!
    این سلاح و تفنگ وگلوله را خود ما ملت ایران به دست شما داده ایم.
    آقایان!خیال برتان ندارد!
    سخن از محاکمه و اعدام و فتنه میکنید و برای ازاله ترس و وحشتتان در ظلمات خودخواسته و خودساخته ای که به آن گرفتار آمده اید عربده می کشید!
    به تمام مقدسات قسم اگر پای شرف و حیثیت ما ملت بمیان آید تمام هستی تان را به آتش می کشیم!
    اهل و عیال و دودمان شما در میان همین “ما ها” زندگی می کنند. نگذارید بشود آنچه نباید!
    عده و عقبه تان جرثومه هایی چون جنتی و نقدی و حسین شریعتمداری و احمد خاتمی اند؟
    بفهمید این را ابلهان!
    بفهمید پیش از آن که ما به نتایجی دیگر برسیم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: