چند مقاله خواندنی برای تحلیل ۱۳ آبان

تحلیلی در خصوص ۱۳ آبان و تبعات آن در عرصه سیاسی کشور

کاری از گروه تحلیلگران انقلاب سبز

سبزها طبق قرار قبلی، تصمیم خود برای شرکت در تظاهرات سالگرد اشغال سفارت آمریکا را اعلام کردند. حاکمیت از چند روز قبل از ۱۳ آبان، برای مقابله با این کار دست به تلاشهایی زد: تشکیل بریگادهای سبز علوی* و سازماندهی و لجستیک نیروهای سرکوبگر از مناطق مختلف کشور به تهران، ارعاب و . . .

تهدید از طریق رسانه‌های حامی کودتا، به خصوص تلویزیون انحصاری دولت کودتا، و تهدیدهای دیگری همچون ارسال اس‌ام‌اس به دارندگان تلفن همراه، از جمله اقداماتی بود که حاکمیت برای کاهش شمار شرکت کنندگان در تظاهرات ۱۳ آبان انجام داد. زمانی که طرح تشکیل بریگادهای سبز علوی اعلام شد، آشکار شد که حاکمیت طرح و برنامه‌ای مشابه برنامه سرکوب جنبش دانشجویی در روز ۲۳ تیر ۱۳۷۸ را در دستور کار قرار داده است و بناست که با سرکوب وحشیانه و خونین تظاهرات مردمی، جمعیتی را با نمادهای سبز به خیابان بیاورند. کارشناسان نظامی دولت کودتا، تصور میکردند در روز ۱۳ آبان که روز غیر تعطیل است، تعداد کمتری در تظاهرات شرکت خواهند کرد. اما این طرح که از همان ابتدا هم غیر قابل اجرا بود، به طرز مضحکی شکست خورد و سبزها که با خشونت عوامل حکومت مواجه شده بودند، تظاهرات خود را با شعارهایی تند تر و رادیکال تر به پایان رساندند.  بدین ترتیب حاکمیت در روز ۱۳ آبان نقطه ضعف خود را به صورتی ناشیانه برملا کرد؛ در واقع دولت کودتا فقط میتواند برای مقابله با تظاهرات میلیونی در مناسبتهای رسمی، با صرف هزینه‌های سنگین تعدادی نیرو و تجهیزات از گوشه و کنار کشور جمع و جور کند و دست به خشونت بزند، اما در برابر تظاهرات روزانه و پراکنده مداوم، چاره‌ای جز تسلیم ندارد. باید توجه داشت که شیوه عمل کنونی هم به خاطر هزینه‌های هنگفت مالی و اجتماعی، امکان تداوم نخواهد داشت. حاکمیت به زودی خیابان را برای همیشه از دست خواهد داد.

گسترش جغرافیایی و سرایت اجتماعی  روز ۱۳ آبان اتفاقی رخ داد که بسیاری از ناظران، به این زودی انتظارش را نداشتند:

با مشارکت تبریز و برخی شهرستانهای دیگر که تا کنون فعال نبوده اند (حتی از زاهدان هم گزارشهایی رسیده است)، جنبش سبز، حالت ملی پیدا کرد و وحدت عمل ملی، حول نفی دیکتاتوری و قیمومیت و در دفاع از یک حاکمیت ملی تکثرگرا و دموکراتیک در ایران شکل گرفت. همچنین با شرکت چشمگیر و قابل توجه اهالی جنوب شهر تهران، جنبش سبز از حالت طبقاتی خارج شد و خصلت فرا طبقاتی خود را نشان داد و به یک جنبش اجتماعی تمام عیار ملی تبدیل شد. این امر نشاندهنده رشد سریع و شتابان جنبش است، اما با این وجود، هم یک فرصت است و هم میتواند یک خطر باشد؛ اگر در میعادهای بعدی و مناسبتهای پیش رو، این شهرها و گروههای اجتماعی و قومی یا مذهبی، مشارکت خود را ادامه دهند، سقوط دولت کودتا به صورت ملموسی تسریع میشود، اما اگر مردم دور از پایتخت یا اقشار کم در آمد به هر دلیلی عقب نشینی کنند یا مایوس شوند، میتوان گفت که ضربه‌ای قابل توجه بر پیکر جنبش وارد میشود. از این لحاظ، هوشیاری و فرصت شناسی و ایجاد روابط سازنده و پیچیده میان مرکز و پیرامون، برای تداوم و تعمیق جنبش ضروری است.

شکست طرح سیاست خارجی دولت کودتا  دولت کودتا

هزینه‌های داخلی و خارجی فراوانی روی دست نظام و کشور گذاشت تا به خیال خود بتواند در شرایط مکانی و زمانی مناسب، و از موضع برتر با آمریکا مذاکره کند. اما با توجه به وقایع پس از انتخابات و ناتوانی حکومت در یکدست کردن قدرت، امکان شکستن تابوی مذاکره با آمریکا و ترک مخاصمه با این کشور، آن هم از موضع برتر، برای مدتی طولانی از بین رفت. با خیزش و تداوم جنبش سبز، اکنون رهبر نظام در این خصوص مردد است، چرا که به خوبی میداند که هر گونه مذاکره و تفاهم با آمریکا، در شرایط کنونی موجب ریزش نیروهای باقیمانده نظام و تقویت موضع مخالفان و منتقدان خواهد شد. به همین دلیل بود که در سخنرانی روز ۱۲ آبان، بازهم بر دشمنی و خصومت میان نظام و آمریکا تاکید کرد و به دولتمردان کودتایی هشدار داد که فریب لبخند آمریکا را نخورند (این در حالی است که اگر جنبش در روزهای اول سرکوب میشد، امروز آمریکا به یک کشور دوست و برادر تبدیل شده بود). در این شرایط نظامیان و محافل حامی کودتا برای رفع تردید و اقناع رهبری، در روز ۱۳ آبان، نهایت خشونت و سرکوب را به خرج دادند تا چنین القا شود که «فـت نه» خاتمه یافته است، اما هر چه خشونت بیشتر شد و سرکوب شدت گرفت، شعارهای مردم تند تر شد و از دولت کودتا به سمت رهبری و حتی اصل ولایت فقیه متمایل شد. جالب این که در حال حاضر، رهبر نظام عینا مانند محمدرضا شاه در اواخر دوران سلطنت خود، به شدت دچار تردید است و قادر به تصمیم گیری نیست و سرداران سپاه هم مانند ارتشبدها، عصبانی و کلافه اند و در عین حال، ملت بسیار هشیار تر و خونسرد تر از ملت سال ۵۷ است.

اوباما، نه با اونها، نه با ما؛ با ملت آمریکا!

شمار زیادی از ناظران و فعالان، از اینکه اوباما پیامهای دوستانه به دولت کودتا ارسال میکند، احساس نگرانی میکنند و نسبت به توافق پشت پرده هشدار میدهند. اما واقعیت این است که اوباما به فکر دولت خود و منافع ملی آمریکاست و خوشبختانه در حال حاضر، سازگاری امیدبخشی میان منافع ملی آمریکا و خواست ملی اکثریت ایرانیان مشاهده میشود. تازمانی که دولت حاکم بر ایران، تهدیدی برای منافع آمریکا و امنیت منطقه باشد، اوباما تلاش خواهد کرد این دولت را در موضع ضعف به میز مذاکره بکشاند. بنابراین زمانی که یک جنبش فراگیر و قدرتمند اجتماعی به نام جنبش سبز، موجودیت و ایدئولوژی دولت کودتا را از داخل تهدید کند، ارسال پیامهای دوستانه و دعوت به مذاکره از سوی اوباما، بیش از هرچیز، فشاری تحقیر آمیز بر دولت کودتا و حامیانش به شمار میرود. چرا که در شرایط کنونی که نظام درگیر بحران داخلی است، به شدت نیازمند یک بحران یا دشمن بین المللی است تا بتواند با استفاده از آن مخالفان داخلی را سرکوب کند و اوباما (برخلاف بوش) از چنین لطفی دریغ میورزد! تاثیر مثبت و سازنده حرکتهای اوباما را میتوان از طریق مقایسه با رفتار تحریک آمیز جرج بوش به خوبی درک کرد. با هر سخنرانی تند بوش، همتایان وی در ایران، کارناوالی از دشمن و دشمنی به راه می انداختند و منتقدان داخلی را منفعل میکردند، در حالی که اوباما با پیامهای دوستانه و رفتار صلح آمیز، در واقع بیشترین فشار را بر دولت کودتا وارد میکند و مفهوم مورد علاقه و شیشه عمر رهبر نظام، یعنی «دشمن» را بی‌اعتبار میسازد. هرچند علت این رفتار اوباما، در حقیقت منافع ملی آمریکاست و در حال حاضر جنبش سبز به هیچ وجه نمیتواند کشوری خارجی را متحد خود بداند یا روی کمک دولتهای خارجی حساب کند.

سانتریفیوژ سبز!

سانتریفیوژ دستگاهی است که از طریق حرکت پرشتاب دورانی، مواد مرکب را از یکدیگر جدا میکند. اکنون مجموعه حاکمیت، حکم یک ماده مرکب را پیدا کرده است که در سانتریفیوژ سبز ملت ایران، به دام افتاده است و با شتابی سرسام آور به دور خود میچرخد. حاکمیت، نه میتواند جنبش سبز را سرکوب کند و نه میتواند در حضور جنبش، تصمیمگیری کند. گروه حاکم حتی نمیتواند همین شرایط کنونی را ثابت نگه دارد، چرا که ماجراجویی هسته ای، دیگر قابل ادامه نیست و به نقطه نهایی تصمیمگیری نزدیک میشود. این مشکل در مورد موسوی و کروبی هم وجود دارد: حاکمیت نه میتواند آنها را بازداشت کند و نه میتواند آنها را تحمل کند، بنابراین مانند تروریستها و القاعده، آنها را تهدید به حمله انتحاری میکند، یا مورد ضرب و شتم قرار میدهد و نزدیکان آنها را به گروگان میگیرد. باید توجه داشت که دولتی که منتخبان ملت یا شهروندان خود را به گروگان میگیرد، دیگر یک دولت نیست، حتی یک دولت اشغالگر هم نیست، بلکه یک گروه تروریستی است.  حاکمیت نمیتواند این نیروی گشتاور و فشار گریز از مرکز مداوم را تحمل کند. این وضعیت دقیقا شرایطی است که در درون یک سانتریفیوژ وجود دارد. اکنون دیگر مسجل شده است که نظامیان در عرصه سیاسی ایران، فردایی ندارند. اما حاکمیت هنوز به آنها چسبیده است، به این امید که ترس اصلاح طلبان از توهم فروپاشی نظام، گردش این سانتریفیوژ را متوقف کند یا شتاب آن را کاهش دهد، اما اکنون یک نگرانی و انگیزه واقعی و عظیم در میان است، و آن فروپاشی کل کشور است که باعث میشود شتاب گردش این سانتریفیوژ سبز، لحظه به لحظه افزایش یابد. نظامیان دیر یا زود، کنده خواهند شد، مسئله این است که چه اشخاص یا گروه هایی همراه آنها به بیرون پرتاب میشوند؟ اصلاح طلبان تصمیم خود را گرفته اند و تاوانش را هم داده اند، میانه روها مواضع خود را یکبار اعلام کردند و فعلا ساکت اند، و راستگرایان هم به دنبال فرصت مناسبی برای اعلام تصمیم معقولانه خود هستند. واقعیت از دو حال خارج نیست: یا کودتاچیان رهبر نظام را به گروگان گرفته اند، یا این که تمام جنایات و سرکوبها و کشتارهای اخیر، با مسئولیت مستقیم رهبر نظام صورت گرفته و میگیرد. نظام مقدس، دیگر نمیتواند مثل دوران اصلاحات، دو دوزه بازی کند و شب به خوابگاه حمله کند و صبح روز بعد با دانشجویان کتک خورده، نشست صمیمانه برگزار کند و برای قربانیان خود گریه کند. همه آن بحرانهای ۹ روز یکبار و این کشتارها و جنایتها و تجاوزات اخیر، به خاطر ترس از همین شفافیت بوده است. کل سیستم ریلود میشود.

* این مجموعه که خود را جنبش مینامد، توسط سپاه پاسداران که یک نیروی نظامی است، تاسیس شده است و به صورتی آشکار توسط رسانه‌های دولتی پشتیبانی میشود، به همین دلیل نمیتوان آن را جنبش دانست. تحلیلگران انقلاب سبز، این گروه و تحرکات آن را به دقت تحت نظر دارند و فعلا تا زمانی که نحوه و حوزه فعالیت آن مشخص شود، آن را بریگاد مینامند. ما معتقدیم که این تلاش، پیش از آنکه ثمری برای دولت کودتا داشته باشد، شکست خورده است، و نباید برای آن وقت تلف کرد.اما در صورت نیاز در یادداشتی جداگانه به تحلیل این بریگاد خواهیم پرداخت.

منبع

گزارش رسانه‌های آلمان از ۱۳ آبان

روزنامه «دی ولت»: در ایران اپوزیسیون باز ابراز وجود می‌کند. این روزنامه می‌نویسد، رژیم انتظار دارد جوانان علیه آمریکا شعار دهند، آنان در عوض علیه روسیه شعار می‌دهند و خطاب به آمریکا می‌گویند: اوباما، یا با اونا یا با ما!

تظاهرات اعتراضی روز ۱۳ آبان در رسانه‌های آلمانی‌زبان پربازتاب بوده است. به نظر می‌رسد که همه با کنجکاوی منتظر بوده‌اند تا دریابند روحیه‌ی اعتراض در ایران تا چه حد زنده است. قضاوت عمومی این است که مقاومت ادامه دارد.

دوره‌ی فداکاری

گزارشی در باره‌ی تظاهرات اعتراضی ۱۳ آبان در سایت اینترنتی هفته‌نامه‌ی اشپیگل، اشپیگل آنلاین، این گونه آغاز می‌شود:  «یک خانم ایرانی از سوئد، در حالی که بغض‌کرده، به رادیوی فارسی‌زبان تلفن می‌زند: خواهرش را نیروهای امنیتی در تهران کتک زده‌اند. چماق‌به‌دستانی که دولت سازمانشان می‌دهد به مردم حمله کرده‌اند. صدها تن از آنان به داخل مسجد الجواد رانده شده‌اند. خانمی که تلفن زده ترس خود را از زندان‌های وحشتناک رژیم بازگو می‌کند. نگرانی‌اش از این جهت است که ارتباط تلفنی‌اش با تهران قطع شده.  تا حرفهای او تمام می‌شود، صدها کاربر «تویتر» در باره‌ی هراس او اظهار نظر می‌کنند: شکوه و شکایت بی‌فایده است؛ اکنون وقت ابراز شجاعت و جسارت است. بسیاری در تویتر می‌نویسند: گریه نکن؛ ما باید برای آزادی فداکاری کنیم.»     در گزارش اشپیگل با نظر به چنین موردی و روحیه‌ی اعتراضی که در خیابان‌های تهران بروز کرده، آمده است که واقعا به نظر می‌رسد که جنبش مقاومت در ایران روحیه‌ی خود را حفظ کرده است.

جنبش زنده

«دی تسایت» (دیه زیت) نیز چنین برداشتی دارد. عنوان گزارش سایت این هفته‌نامه‌ی آلمانی درباره‌ی تظاهرات ۱۳ آبان چنین است: «جنبش سبز زنده است».     گزارش با شرح ابتکار بیرون کردن تظاهرات دولتی از دست دولتیان آغاز می‌شود. شش هفته‌ی پیش بر سر تظاهرات روز «قدس» چنین پیش آمد و اکنون نوبت تظاهرات سی‌امین سالگرد اشغال سفارت ایالات متحده‌ی آمریکا در تهران رسیده است.     در گزارش «دی تسایت» فشارهایی را که بر معترضان و منتقدان در داخل ایران می‌آید تشریح شده و در آن آمده است که با وجود همه‌ی فشارها، جنبش مقاومت زنده و شاداب است.     بنابر قضاوت «دی تسایت» در حالی که مقاومت پیش می‌رود، حکومت بحران‌زده است. این هفته‌نامه می‌افزاید: «رهبری سیاسی کشور چنان از هم گسیخته و پرتضاد است که مقامات نمی‌توانند درباره‌ی مسئله‌ی اتمی تصمیم هماهنگی بگیرند. شکاف فقط میان احمد‌ی‌نژاد و مخالفان ریاست جهموری‌اش، یعنی کروبی و موسوی نیست. در میان محافظه‌کاران نیز اختلاف‌ها شدید است».

«اعصاب خرد رژیم»

روزنامه‌ی «دی ولت» (Die Welt) گزارشی دارد با این عنوان: «در ایران اپوزیسیون باز ابراز وجود می‌کند». گزارش «دی ولت» با شرح شعارهای جوانان در روز ۱۳ آبان شروع می‌شود.

در این گزارش آمده است: «رژیم انتظار دارد که شعار دهند «مرگ بر آمریکا!»، جوانان در عوض علیه روسیه شعار می‌دهند و شعارشان خطاب به رئیس جمهور آمریکا چنین است: «اوباما، یا با اونا یا با ما!» چنین شعارهایی حکومت را به شدت عصبی می‌کند».

روزنامه‌ی «نویه تسوریشر تسایتونگ» (NZZ) درباره‌ی حالت عصبی حکومت ایران می‌نویسد: «اخطارهای پاسداران در این مورد که تظاهرات غیرمجاز را به شدت سرکوب خواهند کرد، حکایت از اعصاب خردشان دارد. جنبش سبز که مدام بروز علنی پیدا می‌کند، آنان را عصبی کرده است. به یمن اینترنت و روزنامه‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان، رهبران جنبش هنوز می‌توانند پیام خود را به گوش مردم برسانند».

منبع

نقدی بر تناقض‌های سخنرانی ۱۲ آبان رهبری:

رهبر جمهوری اسلامی ۱۲ آبان ماه یک روز پیش از سالگرد حمله به سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام در سخنانی در جمع دانش جویان و دانش اموزانی که به دیدار وی رفته بودند با تعریف مفهوم «استکبار» بار دیگر به دولت آمریکا حمله نمود و نسبت به عملکرد کسانی که آنها را «انقلابی فرسوده» خواند، انتقاد کرد. در این سخنان رهبر ایران مطالبی را بیان نمود که حاوی نکات متناقض و همچنین متضاد با عملکرد چندین ساله وی است و حتی در برخی از موارد با اصول مسلم دینی و اخلاقی در تضاد است. در ادامه به تعدادی از این موارد اشاره می گردد.

ادبیات تحقیر، ادبیات شیطان است

خداوند در قرآن به بندگان خود توصیه کرده است از بکار بردن عناوین ناشایست برای دیگران خودداری ورزند چه این عبارت در توصیف دوستان باشد و چه دشمنان. اما متاسفانه سالهاست که سخنان رهبر آلوده به این کلمات و عبارات است. به عنوان مثال وی در سخنان چند سال پیش خود در واکنش به انتقادات حضرت آیت الله العظمی منتظری مرجع عالی قدر جهان تشیع، از حکومت، در سخنانی سخیف  ایشان را «پیرمرد مفلوک» نامید. عبارتی که می تواند مشمول جاری شدن حد شرعی بر گوینده آن گردد. همچنین رهبر در واکنش به مذاکرات یاسر عرفات، رهبر محبوب و متوفی فلسطینیان با بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا آن دو را با کلمات «مردک» و «دلقک» خطاب قرار داد. به واقع نه تنها شایسته یک رهبر جامعه اسلامی که در‌شان هیچ انسانی نیست که اینچنین دیگران را مورد تحقیر و دشنام قرار دهد.

آقای خامنه‌ای در دیدار ۱۲ آبان با جوانان مدعی شد: «جوانان امروز ما از لحاظ انگيزه هيچ کم و كسری ندارند. صرف‌نظر از يك عده انقلابى فرسوده‌ى پشيمان كه به دلائل گوناگون، زندگى راحت را، سازش را ترجيح دادند، يا به ساز دشمن رقصيدن را عيب ندانستند، جوانِ كشور، توده‌ى ملت كه اكثريت هم جوان هستند، اين انگيزه‌ى عميق را دارند». متاسفانه در اینجا نیز بجای ارائه الگوی مناسب حکمرانی حداقل در کلام ، رهبری جمهوری «اسلامی» این بار نیز همراهان و همسنگران دیروز  و منتقدان و مخالفان امروز خود را «انقلابی‌های فرسوده پشیمان» خطاب قرار داد.

انقلابی‌های فرسوده و انقلابی‌های قلابی!

رهبر کشور،  در همین سخنان بر انقلابی بودن کسانی که این روزها مورد غضب ایشان قرار گرفته‌اند مهر تاکید می زنند. افرادی همچون  بهزاد نبوی ، محمد عطریانفر، مرتضوی الویری ، محسن میردامادی ، محسن امین زاده ، فیض الله عرب سرخی و ده‌ها نفر دیگر که این روزها در زندان به سر برده اند و یا همچنان اسیر زندانند. جالب آنکه بسیاری از این افراد سابقه زندان در نظام پیشین را نیز دارند.

در این میان اطرافیان و هواداران ایشان همچون احمد جنتی ، مصباح یزدی ، احمد خاتمی ، حسین طائب ، جعفری و نقدی از کمترین میزان سابقه انقلابی برخوردار بوده بلکه برخی از این افراد با زمان مبارزه با حکومت شاهنشاهی کنج عافیت اختیار کرده بودند. خود آقای خامنه ای نیز با توجه به طول مدت زندان ، تبعید و نحوه شرکت در مبارزات قبل از انقلاب در مقایسه با افرادی چون بهزاد نبوی و هاشمی رفسنجانی  سابقه چندان درخشانی ندارد. البته قابل درک است که ایشان باید برای تسلط بر دیگران ،کسانی را گرد خود جمع آورند که کمترین سوابق انقلابی را داشته باشند تا نکند صدای مخالف و منتقدی بلند گردد و به سبب پیشینه مبارزاتی بیشتر، احساس ضعف نمایند.

اما به هر حال انقلابی بودن در زمان سختی خبر کجا و انقلابی شدن در آرامش و پیروزی کجا که اطرافیان ایشان اکثریت انقلابی‌های بعد از انقلابند و در زمان استقرار حکومت و قدرت نظام اسلامی «مبارز» شده اند. اما اینکه آقای خامنه‌ای استدلال می‌کند «یک عده انقلابی فرسوده‌ی پشیمان که به دلایل گوناگون، زندگی راحت را سازش را ترجیح دادند» باید پاسخ داد خوب اگر اینگونه بود این انقلابی‌های فرسوده و پشیمان که الان نباید در کنج زندان شما گرفتار باشند. باید همچون بسیاری از انقلابی‌های تازه از راه رسیده گرد شما حلقه بزنند و در مدح شما سخن برانند که آنچه اکنون واضح است اطرافیان و نزدیکان و حواریون هم از همه امکانات مادی، معنوی و قدرت بی حد و حصر بهره مند هستند. و اگر به واقع این افراد انقلابی فرسوده اند و «به ساز دشمن رقصیدن» را ترجیح می دهند پس چرا زندانی شده اند و اینچنین مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند؟ اینها که باید بر اساس طبع عافیت‌طلبشان در برابر قدرت مطلقه رهبری مرعوب می‌شدند و به ساز وی می‌رقصیدند. این نکته را محمد نوری‌زاد نویسنده سابق روزنامه کیهان نیز در نامه دوم خود به رهبر با نقد صریح نزدیکان رهبری به خوبی توضیح داده است.

استکبار داخلی یا استکبار خارجی!

رهبر جمهوری اسلامی در توضیح استکبار می گوید: » استكبار يعنى قدرتى در دنيا يا قدرت‌هائى در دنيا؛ چون نگاه مي‌كنند به خودشان، مى‌بينند داراى امكانات پولى و تسليحاتى و تبليغاتى هستند؛ بنابراين بايد به خودشان حق بدهند كه در امور زندگى كشورها و ملتهاى ديگر، دخالتهاى مالكانه بكنند؛ اين معناى استكبار است». این تعریف بسیار درست و بجاست. اما آیا تنها در سطح بین امللی کارکرد و تعریف دارد؟ این جملات را اینگونه بخوانیم:» قدرتی و یا قدرت‌هایی در ایران؛ چون نگاه می‌کنند به خودشان، می‌بینند دارای امکانات پولی [پول نفت و سایر ثروت های ملی …] ، تسلیحاتی [سپاه ،بسیج ، نیروی انتظامی، قوه قضائیه ، زندان ها و گروه‌های فشار و …] و تبلیغاتی [رادیو ، تلویزیون، روزنامه‌های دولتی و …] هستند؛ بنابر این به خودشان حق می‌دهند که در امور زندگی شهروندان، دخالت‌های مالکانه بکنند.» جملات بالا آیا وصف شرایط امروز ایران و رفتار رهبری و حامیان وی در دستگاه‌های مختلف نیست؟ و اگر معنای این عبارت «استکبار» نباشد قطعا «استبداد مطلقه» است.

جوانان و بصیرت شناخت دروغگویان و مستبدان

رهبر در ادامه به بصیرت جوانان در شخناخت مسائل اشاره می کنند که البته این نیز امر درستی است. جوانان در ابتدا و پیش از انتخابات دروغ‌های احمدی نژاد و دولت وی را با پوست و خون خود درک کردند و از آن متنفر شدند و این حاصل نشد مگر با بصیرت عمیق آنها. این جوانان توانستند این حس را به مادران و پدران خود نیز منتقل کنند. پس از کودتای انتخاباتی نیز این بصیرت به آنها اراده و عزم اعتراض به متقلبین را داد. حمایت‌های رهبر و دستگاه‌های منتسب به وی از کودتای انتخاباتی شناخت جدید را به جوانان اعطا نمود که تبلور آن در شعارهای ماه‌های دوم و سوم اعتراضات خیابانی و دیوار نویسی‌ها دیده شد. مرگ بر استبداد و مرگ بر دیکتاتور شعار محوری این روزهاست. و هر چه می گذرد این بصیرت بیشتر می شود و شاید به همین علت است که عکس بزرگ رهبر را در میانه روز به پایین می کشند در خیابان روی ان رژه می روند و شعار مرگ  همه جا طنین انداز می گردد.

رهبر بد نیست بار دیگر سخنان خود را بشنود و در آن تامل کند که یک ساعت اندیشیدن از هفتاد سال عبادت کردن ارزشمندتر است. و آنکه زیاد سخن می گوید از شنیدن باز می‌ماند و جهل از نشنیدن سخنان مختلف آغاز می‌گردد و به همراه جهالت و نادانی، تعصب و به همراه این روست که انسان خسر الدنیا و الآخره می گردد. پیامبر بزرگوار اسلام می‌فرمایند از نشانه‌های مخلص چهار چیز است: دلش درست است، اعضایش بی‏آزار است، خیرش به دیگران می‏رسد و از بد كردن خوددار است . و چه خوب است که رهبری خود را با این چهار خصلت بسنجد و به عاقبت کار بیندیشد که إنا لله وإنا إليه راجعون.

منبع: موج سبز آزادی

عبرتی از سیزده آبان امسال

مسعود بهنود

آن چه دیروز در خیابان‌های تهران، و چنان که شنیده‌ام در چند شهر دیگر، گذشت، نه سخنی بود که کس نشنیده بود و نه می توان گفت که غریب است در کشوری هفتاد میلیونی که صد نفرشان هم چنین بگوبند. اما به باورم این که جمعی هر چند کوچک در روز روشن و در خیابان فریاد بزنند و بالاترین مقام کشور را قاتل خطاب کنند و به همین ملاحظه بگویند ولایتش باطل است، معنای درونیش این است که چیزی شکست. حریمی به حق یا به ناحق فروریخت. آن هائی که شش سال پیش نامه نوشتن چند وزیر را به رهبر «حریم شکنی» می خواندند حالا موجدین این امر را نامگذاری کنند لطفا.

جنبش سبز به قتوای عقل و به توصیه آقای خاتمی شعار مرگ بر … نمی دهد، به نظر می رسد و امید می رود همین‌ها که امروز گفته شد تندترین شعاری باشد که در ذهن سبز می چرخد. نسل گذشته در تظاهرات منتهی به انقلاب و سقوط رژيم پادشاهی، تا ماه ها، به شعار معروف «مرگ بر شاه» نرسیده بود، حتی آیت الله خمینی تا یک ماه قبل از انقلاب نگفته بود شاه باید برود.

شتاب امروزی شعارهای تند البته بیش تر از اثر وجود رسانه های خارج از کنترل حکومت است [همان ها که اصطلاحا رسانه های بیگانه لقب گرفته]. اما چنین نیست که گمان رود هر جنبشی و هر تظاهراتی الزاما سرانجامش به آن جا می رسد که شعارها می گویند، بلکه چه بسیار حرکت ها که با درایت و مدیریت به تفاهم و وحدت تبدیل می شود. نمونه نزدیکش افغانستان، انتخاباتی با تقلب برگزار شد. کاندیداها همه گفتند و رقیب اصلی و قوی اعتراض کرد و دنیا صدایش را شنید. کار به بررسی کشید. تا کمیسیون گفت تقلب شده است حامد کارزای پذیرفت. این یعنی برگزاری انتخابات در دور دوم. خطر بزرگی بود اما چاره ای نبود. و به همین سادگی هم از مهلکه رست. گمان نکنید که کارزای هم کسانی را نداشت که در گوشش بگویند سفت بایست و مقاومت کن مردم افراد قوی را می پسندند اندکی وابدهی دیگر کار تمام است.

طرفه آن که سیستم مدیریتی ایران تنها کشوری بود که صبر نکرد تا تکلیف قطعی انتخابات افغانستان معلوم شود و در همان مرحله به کارزای تبریک گفت. انگار داشت همان را توصیه می کرد که در ایران به کار گرفت. یعنی تن ندادن به بازشماری واقعی. در ایران رهبر حاضر نشد بپذیرد در سیستمی که تحت نظر شورای نگهبان است خللی نشسته. از همین رو ولایت خود و ریاست جمهوری احمدی نژاد را به هم بست چرا که در جلسات خصوصی مدیریتی گفته شده بود اگر یک گام در مقابل این ها عقب بنشینید انتها ندارد.

اما امروز در میان شعارها، انگار مردمی این همه را می دانستند و دست مقابل را کاملا خوانده بودند که شعار علیه آقای جنتی هم می دادند. به نظرم این اهمیت درجه اولی داشت. معیار و اندازه آگاهی مردم را می رساند که خوب می دانند مشکل از کجاست.می دانند آقای احمدی نژاد از کجا آمده است. می دانند که در خوشبنیانه ترین نظر و قضاوت، صعود او حاصل سوء استفاده اش از اطلاعاتی است که از محل بیت المال، در شورای نگهبان گردآوری شده بود. و البته بستن با منابع قدرت و کاستن از ریسک اجرا.[این داستان باید روزی گشوده شود]

در پایان امروز کم نخواهند بود کسانی مانند آقای حدادعادل که رفت و حرف های سی ساله را تکرار کرد آن بالا، که اگر گزارش امور را بخواهی بگویند «سیزده آبان با حضور میلیون ها تن از وفاداران نظام برپا شد و صدها نفری هم که به اغوای رسانه های بیگانه به خیابان ها ریخته بودند به همت امت حزب الله منزوی شدند» همان مضمونی که ازصدا و سیما هم پخش شد. از این گونه گزارش ها پرست در آرشیوهای دولتی و نشان می دهد تا روز 21 بهمن سال 57 هم در جلسات دولتی و فرماندهان نظامی جز همین ها چیزی نبوده است. نمونه دیگرش محمد صحاف وزیر تبلیغات صدام که حتی وقتی تانک های آمریکائی وارد بغداد شده بودند همان سخنان را می گفت که سال ها گفته بودند. اما پیداست که  واقعیت آن نیست که در گزارش های متملق ریبس پسند بروکراتیک می آید. اما در عین حال تمام واقعیت هم این نیست که در رسانه های بین المللی پخش شد که با دیدن آن ها گمان می رفت چند میلبون نفری در تهران و شهرهای بزرگ همه شعارهای مخالف داده اند.

راست و درست این است که در این روزگاران که خبر از بالاو پست می جوشد و مردمان جهان اگر بخواهند بی خبر نمی مانند شهریان خبر شنو و خبر شناس، در ذهن خود به هر رسانه ضریبی داده اند. ضریب  رسانه های جمهوری اسلامی نزدیک سیزده است. یعنی از صد واحد، سیزده واحد درست و قابل اعتماد. رسانه های بین المللی و جهان آزاد گاهی ضریبشان به هشتاد می رسد.

شاید از همین روست که آن ها که  در ایران متن های هفتگی برای امام جمعه ها می نویسند و همان را در روزنامه هائی مانند کیهان هم چاپ می کنند یکی از سوژه های همیشگی شان تاکید بر این است که رسانه های بین المللی مستقل نیستند. تلاش دستگاه حکومتی بر بی اعتبار کردن همه رسانه هائی است که مهارشان دست دولت ایران نیست. یعنی هر کس از نظارت استصوابی ارشادی ما نمی گذرد «بیگانه» است و چون بیگانه شد دیگر حسابش روشن است، گوشش نکنید و به من گوش کنید که راست می گویم. اما غافل که مردم می دانند و خوب می دانند که چه را باید از اخبار صدا و سیما شنید و کدام خبرها را از منابع دیگر.

اما جز ضریبی که مردم برای رسانه ها دارند، ضریبی هم در اهمیت دادن به اخبار، در ذهن مردم و روزنامه نگاران وجود دارد. کاربرد این ضریب کجاست. وقتی که خبر برسد هشت نفر آدم در قاهره وسط خیابان الحمرا علیه حسنی مبارک شعار دادند، یا در جده علیه ملک عبدالله، یا در عراق سابق علیه صدام حسین، این خبر هم برای رسانه های خبری مهم است و هم برای بینندگانشان. چنان که تا 29 بهمن سال 56 چنین خبری از تهران هم اگر می رسید مهم بود و هزار حرف و حدیث بر می انگیخت. اما همین تعداد و بلکه بیشتر اگر علیه روسای دولت اروپائی تظاهرات کنند برای هیچ کس خبر نیست. معمولی است. در کلاس اول روزنامه نگاری در این باره می گویند اگر سگی پای یک کودک را گاز بگیرد خبر نیست اما اگر کودکی پای سگی را گاز گرفت خبرست و باید منعکس شود. البته اگر یک باره صد سگ پای صد کودک را گاز گرفتند باز هم خبرست.

کسانی مانند مدیر روزنامه کیهان و مدیران خبر شبکه های تلویزیون که می نویسند توجه رسانه های جهانی به تحرک مخالفان در ایران زیادست و همین را نشانه ارتباط جنبش سبز با بیگانگان می گیرند، خود می دانند که چنین نیست. چرا که اگر به برخورد رادیوها و مطبوعات جهانی به مسائل ایران در پائیز و زمستان 1357 نگاه کنند، آن زمان تلویزیون های ماهواره نبود، ولی از روزی که آیت الله خمینی به پاریس رفت صدها خبرنگار و فیلمبردار دهکده نوفل لوشاتو را پر کرده بودند. با استدلال امروز کیهانیان، لابد در آن زمان هم رسانه های بین المللی با آیت الله سر و سر داشتند. که چنین نبود و نیست. علت اصلی عملکرد حکومت شاه و حکومت آقایان است که چنان فضای ساکتی ایجاد می کنند که هر صدائی با ضریبی که دارد تبدیل به آوار می شود.

کسانی مانند صفارهرندی و معاونش که موقع خداحافظی اعلام داشت که تنها اشتباهمان این بود که مماشات کردیم.  یعنی کم تعطیل کردند، کم توقیف کردند، لابد متاسفند که کاری نکردند که همه روزنامه نگاران اصلاح طلبان به نان شب محتاج و در لبه خودکشی قرار گیرند، ندانسته و گاهی برای خود شیرینی و حفظ مقام، مدام ضریب اعتماد به اخبار حکومت و کشور را کاهش می دهند و به همان نسبت ضریب بزرگ نمائی خبرهای علیه حکومت  را افزایش می بخشند. آماری که به تازگی منتشر شده که ایران را در انتهای جدول آزادی بیان جهان نشان می دهد [به استثنای سه کشور] از همین جا به دست آمده است.

آن ها آیا نمی دانند در کشوری گوجه فرنگی و تخم مرغ گندیده زدن به سر رییس دولت چیزی در حد سه روز حبس یا 150 دلار جریمه دارد، و درکشور دیگری همین که دانشجویی با زبان احترام آمیز از رهبر بپرسد چرا کسی از ایشان انتقاد نمی کند، خبر بزرگی است و آن دانشجو قهرمان می شود. و شایع می شود که او را بازجوئی کرده اند.

این که نوشتم چیزی شکست بدان معنا نیست که معتقدم حکومت ایران راهی جز سقوط ندارد، بلکه سخن از شکستن و افتادن در روندی است که می تواند به قدرت کشور منجر شود و می تواند به نقطه ناگزیر. کافی است نگاهی به بالاترین گروه های تصمیم ساز سال های گذشته کنند و ببینند کسانی که تصمیم های بزرگ گرفتند و الان دیگر در بازی نیستند چه می گویند. نگاهی به کسانی اندازند که اینک در جلسات تصمیم گیری حاضرند و از خود بپرسند آیا ممکن است که عده ای این همه بر سر همه امور همعقیده باشند.

در جست و جوی راه هائی برای ایجاد تفاهم ملی و توقف بحران باید گفت: طرح های ابتکاری و مضحکی مانند «جنبش سبز علوی»متعلق به سردار محمدرضا نقدی هیچ کاری نمی کند جز این که میلیاردها تومان ظرف سه روز برای تهیه شال و علم و کتل سبز  از بودجه بیت المال خارج و در کیسه دیگران می رود. چه رسد که وی به محض قرار گرفتن در سمت تازه  وعده داد که سه میلیون بسیجی مصنوعا سبز را به میدان در آورد و به غائله پایان دهد. کاشکی دیگران چنین به شوخی نگرفته باشند ما را.

برای اثبات آن چه گفته شد این تحلیل خبرگزاری جمهوری اسلامی را که دیروز عصر مخابره شده بخوانید و لحظه ای تامل کنید که افرادی با این میزان تسلط آیا قادر به حمل این بار بزرگ هستند:

بررسى همزمان اخبار رسانه‌هاى معاند و نحوه و محل حضور اغتشاشگران نشان مى‌دهد که عوامل اغتشاش در تهران از خارج از مرزهاى ايران و رسانه‌هايى که عمدتا در خلاف مسير خواست عمومى مردم ايران سخن‌پراکنى مى‌کنند، خط مى‌گيرند و عمده جريان از دست عواملى مانند کروبى و موسوى خارج شده است.گزارش ايرنا حاکى است، برخى از اين رسانه‌هاى خارجى مانند العربيه، الجزيره، بى‌بى‌سي، سى‌ان‌ن و فرانس 24 با پخش گزارش‌ها و تصاويرى از راهپيمايى روز گذشته مردم تهران به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى و روز ملى مبارزه با استکبار جهانى درصدد نمايش ناآرامى گسترده و خشونت پليس عليه مردم برآمده‌اند. اطلاع‌رسانى لحظه به لحظه اين رسانه‌ها از محل‌هاى تجمع و درگيرى اغتشاشگران و در پى آن حضور پررنگ عوامل اغتشاش در نقاط مذکور، حکايت از آن دارد که مديريت اين جريان در آن سوى مرزهاى کشور بوده و هدايت تجمعات از دست عواملى مانند کروبى و موسوى خارج شده است! به هر رو برگزارى مراسم 13 آبان ديروز که با حواشى بسيارى نيز همراه بود تا عصر روز گذشته نيز ادامه پيدا کرد.

یک پاسخ

  1. آیت‌الله منتظری پدر انقلاب اسلامی فرمودند: 
    حفظ نظام مقدمه ‌است برای حفظ و انجام دستورات اسلامی. اگر بنا باشد به بهانه حفظ نظام، اقدامات ضد اسلامی انجام شود، نه نظام خواهد ماند نه اسلام
    بسیجیها برادران و پدران ما هستند ‌ای برادر بسیجی‌آیا وجدانا شما قبول دارید رفتار شما به مردم مسلمان ما، رفتار اسلامی هست
    چطور این جمهوریه عزیز اسلامی ما دو‌ام خواهد آورد وقتی‌رفتار دولت با مردم مسلمان ما کاملا غیر اسلامی هست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: